خداجون شرمنداتم از اینکه کوچیک ترین کاری در درگاهت انجام دادم
چشمم به امید این بود که تو چیزی بهم بدی !
ولی افسوس که کارمم برا خودم بود برای تو نبود!
ولی با همه اینا این من بودم که چشمم به دست تو بود !
خدا تو ببخش !
خدا غضب تو رو میدونستم و بدی کردم!
ولی با این حال به تو پناه می آرم !
آخه من غیر تو کسی رو ندارم !
تو خیلی بزرگی عطای تو به بزرگی خودته ، طاعت من هم به کوچیکی و حقیری خودمه !
خدا تو ببخش ... طاعات کمم رو هم قبول کن ! غیر اینا چیزی ندارم !
دستم خالیه ! تو قبولم کن !
هرکسی "واقعا" خواست تو هم دادی
خدا ....خدا ....خدا....
خدا من هم خواستم نه برای خودم ...
برای تو ای خدا...
فقط تو ای خدا ..

دیگه خسته شدم از بس نالیدم
این زندگی چیه؟!!!!
مرده شور هرچی عاشق روی دنیا ببرن که همه رو به بازی گرفتن
دیشب خبر دار شدم ۳ تا دختر یزدی طرفای زارچ خونین و مالین پیدا شدن که از قضا دخترا به بهانه ی مدرسه از خونه میزنن بیرون و دیگه بر نمی گردن
روزی صدبار با پسرایی آشنا میشم که مثل ....... دنبال آدم راه میفتن و زرزر میکنن
خدا دیگه کی میخوای صدامو بشنوی دیگه نمیدونم بهت چی بگم دیگه خسته شدم
واقعا برای خودم متاسفم که توی چه دنیای کثیفی دارم زندگی میکنم
حالا دیگه شورشو در آوردن
مردشور همتون رو ببرن
پول میتونه سرگرمی رو بخره اما نه شادی رو.
Money can buy an amusement, but not happiness
پول میتونه رختخواب رو بخره اما نه خواب رو.
Money can buy a bed, but not sleep
پول میتونه غذا رو بخره اما نه اشتها رو.
Money can buy a food, but not appetite
پول میتونه دارو رو بخره اما نه سلامتی رو.
Money can buy a medicine, but not health
پول میتونه وسیله آرایش بخره اما نه زیبایی رو.
Money can buy cosmetic, but not beauty
پول میتونه خدمتکار بخره اما نه دوست رو.
Money can buy a servant, but not friend
پول میتونه پست(مقام)رو بخره اما نه بزرگی رو.
Money can buy a position, but not greatness
پول میتونه نوکری رو بخره اما نه وفاداری رو.
Money can buy a service, but not loyalty
پول میتونه قدرت رو بخره اما نه اعتبار رو.
Money can buy a power,but not authority

دفترچه خاطرات غضنفر : خيلي فقير بوديم ،هيچ پولي نداشتيم ، مادرم قادر به زاييدن من نبود ، خاله ام مرا زاييد 
از غضنفر میپرسن: صورتي چه رنگيه؟ ميگه: قرمز يواش!
به غضنفر میگن: چرا همش داری دور میدوون با ماشینت میچرخی؟می گه: راهنمام گیر کرده!!
اصفهانیه برای بچه اش اسمارتیز می خره، روش می نویسه هر 8 ساعت یکی
حیف نون داشته توالت می ساخته، آجر کم میاره اپن (open) می سازه!
دختر غضنفر پول نداشته دماغش رو عمل کنه، سر دماغش رو می گیره بالا، بهش تافت می زنه!
آبادانيه ميره تهرون سوار اتوبوس ميشه ، به راننده بليط ميده. راننده ميگه آقا اين بليط ماله آبادانه ! آبادانيه ميگه : كوكا چيشتو خوب باز كن ! روش نوشته آبادان و حومه!..
آبادانيه ميره تو يه كتابفروشي .... ميگه : وولك پوستر مو رو داري ؟ ........... كتابفروش ميگه : نه ........ آبادانيه مي گه : وي ي ي تو هم تموم كردي ؟!!!
به غضنفر ميگن : واجبي چيست ؟
ميگه :پودريست باستاني كه در حداكثر 5دقيقه ميرزاكوچك خان جنگلي را به دكتر الهي قمشه اي تبديل مي كند
به يه غضنفر ميگن چه وقت نه راه پس داري نه راه پيش؟؟؟؟ميگه وقتي که روي اره نشسته ام
لره دست میندازه دورگردن دوست دخترش بلد نیست چی بگه .میگه گردنتو بشکونم
در پی تصمیم اخیر یوزارسیف از این پس در قزوین ارائه بنزین فقط با آوردن برادر كوچكتر امكان پذیر است
آموزشگاه زبان اشاره ی یوزارسیف و زلیخا. نرسیده به 4 راه آتون , قصر عزیز مصر حتما یه سر بزن
وزیر بهداشت در خصوص لوازم آرایشی با مارک تقلبی یوزارسیف هشدار داد
در سال اصلاح الگوی مصرف بازگشت بانو زلیخا را به چرخه مصرف تبریک میگوئیم !!!
هموطنان عزيز توجه کنند هرشبي که فرداش تعطيل بود شب جمعه نيست......ستاد اصلاح الگوي مصرف
از کنج لبت بوسه ای چو قند گرفتم ... از قند لبت من مرض قند گرفتم!
یارانه دستانت را قطع نکن من زیر خط فقر محبتهایت هستم
یک همیشه یک است . شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد . یک نگاه . یک سرنوشت . یک خاطره . یک دوست.
زن خوب تو دنیا مثلا دایناسوره که نسلش منقرض شده ، ولی مرد خوب مثل سیمرغ ، که از اول هم افسانه بوده
شرط دل دادن ? دل گرفتنه وگرنه یکی بی دل میشه و یکی دو دل !
طلا را به وسيله آتش......زن را به وسيله طلا ........و مرد را به وسيله زن امتحان کنيد.
براي اداره کردن خودت از عقلت استفاده کن و براي اداره کردن ديگران از قلبت
ثمره عمر آدمي يك نفس است و آن نفس از براي يك همنفس است گر نفسي با نفسي هم نفس است آن يك نفس از براي عمري بس است
زندگي سه چيز است : اشكي كه خشك مي شود لبخندي كه محو مي شود يادي كه مي ماند و فراموش نمي شود
من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ، ولی با خفت و خواری ، پی شبنم نمیگردم . . .
تک تک روزهایم را میسوزانم ، تا چشمکی شوم برای شب های بی ستاره ات . . .
لنگر عشق زدم بر دل طوفانی تو / تکیه گاهم شده است ساحل بارانی تو . . .
عشق یعنی اینکه وقتی میخوای برسونیش ٬ رادیو پیام رو روشن کنی و ببینی کدوم مسیر پر ترافیک تره
گفته بودي که چرا محو تماشاي مني /آن چنان محو که يک دم مژه بر هم نزني /مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود /ناز چشمان تو قدر مژه بر هم زدني
حديث عشق من و تو،حديث ابر بهاريست،تو از قبيله لبخند،من از قبيله اندوه.
فضاي فاصله صد آه،فضاي فاصله صد کوه،تو از سپيده و نوري،من از شقايق گلگون.
غمگین و بی قرارم زخمی تر از زمانم وقتی تورا ندارم نفرین به هرچه دارم
یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟
برایش صادقانه می نویسم برای آنکه باید باشد و نیست...
تورا می خواستم تا در جوانی نمیرم از غم بی همزبانی
غم بی همزبانی سوخت جانم چه می خواهم دگر زین زندگانی؟!







بیا زندگی را بدزدیم آنوقت
میان دو دیدار تقسیم کنیم
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم
بیا زودتر چیزها را ببینیم
ببین عقربک های فواره درصفحه ساعت حوض
زمان را به گردی بدل میکنند
بیا اب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را

بنويس نامه نويس
حرفای خوب خوب بنويس
بنويس وقتی تو نيستی
ديگه انگار چيزی نيس
اگه خندش ميگيره
گريه مو از سر بنويس
بنويس نامه نويس
بنويس خواستنم از جنس گله ابريشمه
بنويس پاکی من ،پاکی نور و شبنمه
همه دوست داشتنمو نقطه به نقطه بنويس
بنويس قصه زياده ،ولی کاغذم کمه
بنویس نامه نویس
بنويس خواستن من شمردنی نيس، بنويس
بنويس خسته شدم اونقده خسته که نگو
همه دلتنگی من که گفتنی نيس ،بنويس
ننويس نه ننويس هر چی که گفتم ننويس
ننويس نه ننويس هر چی دلت خواست بنويس
ننويس چون که براش نامه ها تکراری شده
چيزي از من ننويس ،فقط براش راست بنويس
نامه نویس ،راست بنویس،نامه نویس
این دگر من نیستم من نیستم
حیف از آن عمری که با من زیستم
آن لبانم بوسه گاه بوسه ات
خیره چشمانم به راه بوسه ات
ای تشنج های لذت در تنم
ای خطوط پیکرت پیراهنم
آه می خواهم که بشکافم ز هم
شادیم یک دم بیالاید به غم
آه میخواهم که برخیزم ز جا
همچو ابری اشک ریزم های های
خورم آن روز که در صحنه شطرنج دلت
شاه عشق بودم و با کیش رخت مات شدم

هیچوقت از خدا نخواه همه دنیا رو بهت بده
ازش بخواه یکیو بهت بده که تو همه دنیاش باشی.

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد میشی برمیگرده و نگات میکنه
{بدون براش مهمی}
عشق بی پایان
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانیکه رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود !
يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !

*عاشق تنها




تنهايي را دوست دارم زيرا دروغي در آن نيست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست
*نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد ...
نگاهم کرد در نگاهش بوي عشق را خواندم....
نگاهم کرد دل به او باختم ....
نگاهم کرد زندگي را به او دادم ؟...
ولي بعدها فهميدم که فقط نگاهم کرد
*صدايت کردم از ژرفاي يک ياس
به لحن آبي ونمناک باران
نمي دانم شنيدي برگشتي
ويااين بار نشنيدي ورفتي
نسيم از جاده هاي دورآمد
نگاهش کردم وچيزي به من گفت
تو هم درانتظار يک بهانه
از اين رفتار رنجيدي ورفتي
عجب درياي غمناکي ست اين عشق
ببين با سرنوشت من چه ها کردي
*ان لحظه که به شدت احساس تنهايي ميکني
مطمن باش يکي براي ديدنت لحظه شماري ميکنه
(شکسپير)
*دو جمله ي زيبا ....
1) اگر اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکر اولش مي افتي .
2) لذتي که در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق
وصال هست و در وصال بيم فراغ
*يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه
نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده....گفتم اگه بارون نيومد چي؟گفتي اگه
چشماي قشنگ تو بباره آسمون گريش ميگيره....گفتم يک خواهش دارم:
وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار.گفتي بهم چشم.حالا امروز من
دارم گريه ميکنم نه آسمون ميباره و نه تو کنار مني
* مرا ببخش زيرا وقتي کوله بار غمها و ناراحتي هايت را به دوش انداختم و آنها
را ديديم.ديدم که اين غمها و دردها همان غمهايي است که من براي تو
درست کرده ام
*نمي دانم چي بنويسم تا تو بخواني و از عشقم نسبت به خود براني.فقط مي
نويسم دوستت دارم
*عشق مثل آب مي مونه که مي توني توي دستت قايمش کني آخرش يه روز
دستت رو باز مي کني ميبيني نيست.قطره قطره چکيده بي آنکه بفهمي اما دستت
پر از خاطره هاست
* يک شب يک ستاره از آسمون افتاد تو دستم بهم گفت دنيارو مي خواي يا عشق رو ؟ بهش گفتم هيچ کدوم.گفت چرا ؟آخه من يک عشق دارم که خودش يک دنياست،دوستت دارم
*و اما عشق...
عشق يعني :چون خورشيد،تابيدن بر شب هاي دوست وچون برف ،ذوب شدن بر غم هاي دوست
*اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاك كنم.اگر اشك بودم
مثل باران بهاري به پايت مي گريستم.اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را
تقديم وجود عزيزت ميكردم.اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت
مينواختم...ولي افسوس كه نه بارانم نه اشك نه گل و نه عشق اما هر چه
هستم.......دوستت دارم

سجاد جان سلام من نمی تونم از راه ایمیل کمکت کنم ولی اینجور که معلومه تو نه
وبلاگ داری و نه آی دی
بگذریم حالا هرجور دیگه بخوای کمکت میکنم ولی اگه دوست داری شماره ی
یک فرد خیلی حریف رو بهت میدم تا کمکت کنه
بای تا وقت نظر بعدی تو