این چند صباح با تو بودن های من هم گذشت
این روزهای با تو بودن هم گذشت
راستی روزگار رفته دیگر برنخواهد گشت
کجایی؟
حواست با من است یا نه؟
تو هم مثل منی انگار
تو هم امشب خماری، خسته ای ، مدهوش و مستی
تو هم انگار در عالم دیگری هستی
نترس چیزی نمی خواهم بگویم
سخن از قصه های پر غصه ی ماست
که با آن هیچ کس نا آشنا نیست
کمی احساس، کمی هم عشق
کمی لبخند پرمعنا
اگر داری بس است امشب
نشسته در کمین لحظه های عمر
فلک آرام وبی پروا
بیا این لحظه های واپسین را کمی با هم بگوییم
کمی باهم بخندیم!
کمی در جستجوی واژه دوست
خطوط روشن فرهنگ دلها را بجوییم
برای گریه کردن تا بخواهی وقت باقی است
تا بخواهی لحظه های خالی است
تا بخواهی آسمان ابری است
تا بخواهی دیده بارانی است
بیا باهم بخندیم
به من هم گر بخندی با تو می خندم
بخند تا کوله بار خاطراتم
پر از عطر ترنم های لبخند تو گردد
که شاید بعد از این دیگر مرا هرگز نبینی
وشاید روزگار رفته دیگر برنگردد
وشاید روزگار رفته دیگر برنگردد...

دنیا دنیای نامرداس غصه نخور دل من